محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

988

آثار عجم ( فارسى )

اصفهان بدان ملك رفته ، رحل اقامت مىافكند ؛ رفته‌رفته نوّاب و حكمران آنجا به پيشكاريش اختيار مىكنند و در همانجا وفات مىنمايد ؛ در باغى موسوم به « چندوال » « 1 » مدفون مىگردد . پس ، خلف ارجمندش - يعنى والد ماجد مصنّف - كه تازه به حدّ بلوغ رسيده [ بود ] ، از اصفهان به جانب شيراز آمده ، تا از راه بوشهر به حيدرآباد رود و اموال پدر را مأخوذ دارد ؛ حين توقّف در شيراز ، به مصلحتى ، تاجرى - نه بل فاجرى - را وكيل و مأذون در توكيل غير كرده ، به حيدرآباد مىفرستد . وكيل مذكور رفته و تركهء آن مرحوم را گرفته ، پىسپار بلاد هندوستان مىشود و از آنجا به دار حساب [ 595 f ] و ميزان مىرود ؛ پس والد مصنّف ، از رسيدن اين خبر و يأس از ماليهء پدر ، متأهّل شده ، والدهء ماجدهء مصنّف ، صبيّهء رجب على خان « 2 » مذهّب ، متخلّص به « تسلّى » را به زوجيّت گرفته ، شيراز را مسكن مألوف مىنمايد . همچنين ببود تا درگذشت . بالجمله : جناب مصنّف ، در سال 1271 در شيراز متولّد شده ، از آغاز عهد بلوغ تا ديرى ، عارج معارج تعليم و تعلّم آمده ، گاه در نحو و اشتقاق ، اوقاتى صرف داشته ، گاه از منطق و حكمت به مزرعهء تصور ، دانهء تصديق كاشته ، گاه در انديشهء هيأت و حساب و گاه در فكر هندسه و اصطرلاب ؛ همچنين هر چه بيشتر رسيده ، و بيشتر ديده ، ميلش زياده گشته و شوقش از حد گذشته : منهومان لا يشبعان طالب دنيا و طالب علم « 3 » . اكنون اديبى است فاضل و اريبى كامل ، عليمى بىمانند و حكيمى خردمند ؛ چنان كه استادنا الوحيد و مولانا الفريد ، الحكيم الصمدانى و العارف الرّبّانى : الشّيخ مفيد - ادام اللّه لنا ايّام بقائه - در تعريف وى مىفرمايد : فرصت آن شمع جمع اهل هنر * كه ندارد قرين ز نوع بشر فيلسوفان دهر را شايد * كه ز فضل و هنر شود رهبر و اكثر تحصيل آن جناب ، به خدمت حضرت شيخ بزرگوار بوده و اغلب به ملاقات و استفادت از ايشان ، خاطر خويش را مسرور نموده ؛ الحقّ شخصى بدين مايه و كمال و بدين پايهء استعداد ، از رجال چرخ كهنسال ، در صفحهء روزگار و صفحهء ليل و نهار ، كم شنيده و كمتر ديده .

--> ( 1 ) . چندوال : به فتح جيم سه نقطه و سكون نون و ضمّ دال مهمله و واو ساكنه و لام و الف و لام ديگر در آخر . ( 2 ) . رجب على خان ، « تسلّى » ؛ شرح احوالش در تذكره‌ها مسطور است . ( 3 ) . يعنى دو حريصند كه سير نمىشوند : يكى آنكه طالب دنياست و ديگر آنكه طالب علم است .